illustration financial concept 53876 20606

مردم پول را طبقه بندی می کنند و بسته به این که از کجا آمده و در کجا خرج می شود برخورد متفاوتی با آن می کنند .

این رفتار برای اولین بار توسط پرفسور تالر استاد اقتصاد رفتاری دانشگاه شیکاگو مطرح گردید . گرایش مردم به تفکیک پول ها بر حسب ملاک هایی ذهنی مثل اینکه از کجا تحصیل شده و یا بناست در کجا خرج شود را حسابداری ذهنی می نامند .

این نظریه توضیح می دهد چگونه مردم تصمیم گیری مالی را با ایجاد حساب های جداگانه در ذهن شان و با تمرکز بر اثر محدود هر تصمیم به طور جداگانه ساده می کنند . به عبارت دیگر افراد تمایل دارند که پول های خود را با توجه به اینکه از چه منبعی به دست آورده اند یا قرار است پول خود را به چه صرف چه کارهایی کنند .، طبقه بندی می کنند . مثلا حساب پس انداز ، حساب خرج خانه ، حساب مسافرت و … را از هم جدا می کنند . بر این اساس افراد دارایی های خود را به حساب غیر قابل انتقال و جداگانه تقسیم می کنند و درجات مختلفی از مطلوبیت را برای هر دسته از آن ها تخصیص می دهند و به جای آنکه دارایی ها به طور پیوسته ارزیابی شوند به صورت تک تک مورد توجه قرار می گیرند

مردم در بعضی جاها از سوراخ سوزن رد می شوند اما در جاهایی از دروازه رد نمی شوند . به عنوان مثال ممکن است شما موقع خرید یک گوشی تلفن همراه جدید ، چیزهای دیگری را هم مثل بعضی از نرم افزارها و …را بخرید در حالیکه ممکن است  بعد از یک ماه از خرید گوشی هرگز حاضر به دادن پول برای چنین نرم افزار یا وسایل جانبی نباشید . فروشنده ها بصورت تجربی این مساله را به خوبی درک می کنند ولذا در موقع یک خرید بزرگ سعی می کنند چیزهای کوچک زیادی را هم به فروش برسانند یا به قول خودشان به شما بیندازند ؛ چیزهایی که خرید آنها عقلانی نیست ! درموقع خرید های بزرگ شما می گویید که مثلا من ۴۰ میلیون تومان برای ماشین داده ام ، حالا دو میلیون هم رویش بدهم فرقی نمی کند . و از اینکه اساسا این دو میلیون اضافی را دقیقا  برای چه چیزی می دهید غفلت می کنید ! این در حالی است که چند روز بعد ، برای پرداخت چند هزار تومان پول ، کمتر خودتان را به سختی می اندازید !

این رفتار، ارتباط نزدیکی با رفتار (خود چارچوب بندی ) دارد به عبارتی می شود گفت در این مواقع ، اشخاص خودشان را در دام چارچوب های خود تعریف می اندازند .

برای این رفتار ، مثال های بسیار جذاب در زندگی شخصیتان می توانید پیدا کنید .

۱.شخصی یک دست کت و شلوار به قیمت ۵ میلیون تومان را در یک فروشگاه می پسندد اما او به دلیل اینکه احساس می کند خرید نامعقول است از خرید آن منصرف می شود . ۲ماه بعد همین کت شلوار را از همسرش به عنوان هدیه تولد  دریافت می کند . او و همسرش حساب بانکی مشترک دارند ، با این وجود شخص احساس رضایت کامل دارد !

۲. شخص دیگری ماهانه مبلغ ۲میلیون تومان قسط به بانک پرداخت می کند و از طرفی  ۲ میلیون تومان هم قسط مربوط به وام اداره ای که در آن مشغول است از حقوقش کسر می شود . در پایان ماه قسطی که توسط اداره از حقوق این شخص کسر می شود برایش بار منفی ندارد و آن را ناچیز می داند ، بیشتر درگیری ذهنی وی متوجه قسط بانک است .

۳.چند وقتی است که همسرتان به شما گیر داده است که ماشین ظرف شویی یا یخچال ساید بای ساید برای منزل بخرید ، با اینکه پول کافی دارید به بهانه های مختلف از خرید آن طفره می روید . بعد از دو ماه یک پول باد آورده گیرتان می آید! همسرتان را سوپرایز می کنید ، علاوه بر خرید یخچال ، ماشین ظرفشویی ، مقداری طلا و جواهر هم برایش می خرید و برای شام به رستوران دعوت می کنید !

طبقات حسابداری ذهنی و نظریه مصرف و پس انداز

تصویر حسابداری ذهنی در نظریه مصرف و پس انداز همان ( نظریه چرخه عمر رفتاری ) تالر و شفرین خواهد بود . در این نظریه ، مردم در آمدشان را و ثروت را به سه طبقه ذهنی و نه واقعی تقسیم بندی می کنند . این طبقات ذهنی بطور غیر منطقی غیرقابل جایگزین و غیر قابل مبادله هستند :

۱.درآمد فعلی

۲.دارایی فعلی

۳.درآمد آینده

در اقتصاد، میل نهایی به مصرف (MPC) معیاری است که مصرف القایی را تعیین می‌کند، این بدان مفهوم است که افزایش در هزینه‌های مصرف کننده (مصرف) با افزایش در درآمد قابل تصرف (درآمد پس از مالیات و انتقالات) رخ می‌دهد. سهم درآمد قابل تصرف که هزینه شخصی روی مصرف می‌باشد با نام میل به مصرف شناخته شده‌است. MPC قسمتی از درآمد اضافی است که فرد برای مصارف شخصی خرج می‌کند. برای مثال اگر اگر خانواری یک دلار اضافی از درآمد قابل تصرف به دست‌آورد و میل نهایی به مصرف ۰٫۶۵ باشد پس خانوار از آن یک دلار ۶۵ سنت را خرج و ۳۵ سنت را پس‌انداز خواهد کرد. بدیهی است که آن خانوار نمی‌تواند بیشتر از یک دلار اضافی خرج کند (بدون استقراض).

مصرف مردم متناسب با اینکه در آمد مشخص را از کدام طبقه فوق بدانند ، تغییر می کند . میل نهایی به  مصرف برای درآمدی که جاری تلقی شود بالا تر است . ( شبیه یک درآمد باد آورده ) و میل به پس انداز کمتر است . اما اگر درآمدی در طبقه دارایی فعلی طبقه بندی ذهنی شود میل به پس انداز نسبت به آن بالاست .و کمترین میل نهایی به مصرف مربوط به درآمد آتی می باشد .

علت اصلی ایجاد این طبقه بندی ذهنی در واقع داشتن یک روش سرانگشتی و شهودی برای مدیریت خویشتن داری محدود و درد حاصل از خویشتن داری است . اما به نظر می رسد اگر فرد بتواند یک برنامه پس انداز خوب و اجرا شدنی داشته باد بهتر باشد از این قواعد سرانگشتی استفاده نکند و صرفا دو طبقه ذهنی (مستقل از منبع پول ) داشته باشد :

۱. مقداری که پس انداز می کنیم ۲- مابقی !!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *